اسکندر ,ارسوی ,پولاد ,شرکت ,انها ,مشغول ,شرکت تجاری ,اسکندر کبیر ,برای همین ,تصمیم گرفت ,تصمیم گرفتند ,انها تصمیم گرفتند ,مشغول ادامه تحصیل




جا داره امروز درمورد کسی که زبانزد عام مردمه صحبت کنم،،اسکندر کبیز (سجادعفت پیشه)فردی که دربین خاندان کشتاس یکی از اولین ها در زمینه فناوری است،او هم اکنون در تهران مشغول مدیریت شرکت تجاری خود است، او در سال 1394این شرکت را بنا نهاد و هم اکنون برای پیروزی خود تلاش میکند،رقیب او الپر نام دارد که دارای سه شرکت تجاری است و رقیب سر سختی برای اسکندر محصوب میشود،ولی خوشبختانه اسکندر دست کمی از او ندارد اسکندر دوستی به اسم پولاد المدار(جراح پلاستیک تحصیل کرده دانشگاه کالج لندن)را دارد،او سرسخت از اسکندر حمایت میکند،،البته با این حال هنوز انها نتوانسته اند از الپر پیشی بگیرند،الپر یکی از سرمایه داران بزرگ ترکیه است اسکندر و پولاد از سن کودکی باهم دوست بودند و تا زمانی که انها رهسپار دانشگاه شدند باهم دوست و همراه بودند ولی ایام تحصیل دانشگاه باعث دور ماندن ان دو از هم شد که بعد از سپری 8سال تحصیل در دانشگاه انها دوباره در کنار هم در شرکت تجاری اسکندر خان با هم همکاری میکنن،اقای محمد رضا کشاورز که معروف است به ارسوی اولوی،مدیر عامل سابق این شرکت بود،که الان مستقل از اسکندر فروشگاهی بنا نهاده و در فروشگاه خود مشغول کار است،اقای اسکندر کبیر(سجاد عفت پیشه)توانایی خود را در همه عرصه ها نشان داده است مخصوصا وقتی18ساله بود،،او در سن 18سالگی معاون اول صندوق قرض الحسنه گشتاسب بود,او در عرصه معاونت استعداد خود را نشان داد که مورد توجه ارسوی قرار گرفت،پولاد در عرصه های گوناگونی فعالیت داشت ولی او از کار خود راضی نبود برای همین سبک زندگی doctorرا پذیرفت و مشغول ادامه تحصیل شد که بعد از گرفتن مدرک پزشکی عمومی رهسپار لندن شد در انجا باا ارسوی که چند ماه بعد از او به لندن رفته بود مشغول ادامه تحصیل شدند در همان هنگام اسکندر کبیر در امریکا مشغول تحصیل بود البته قرار بود هرسه باهم در لندن درس بخوانند ولی قسمت چیز دیگری بود,،ارسوی که توانایی زندگی در قربت را نداشت بعد از 4سال به وطن خود بازگشت و به پدر خود در گاو داری کمک کرد او چون فقط درس خوانده بود اماده خور شده بود و نتوانست دستیار خوبی برای پدر خود باشد برای همین به سجاد عفت پیشه معروف به اسکندر کبیر نامه فرستاد و از او درخواست همکاری کرد و سجاد هم دعوت او را پذیرفت و قول داد که هر وقت از امریکا برگشت با او همکاری کند دو ماه بعد اسکندر به وطن خود باز گشت و در فرودگاه استقبال شدیدی از او صورت گرفت،و شب ان روز در امارت اقای ارسوی مهمانی بزرگی برای بازگشت اسکندر و همچنین بخاطر پذیرش دعوت همکاری اش صورت گرفت،انها میخواستند کلینیک تخصصی احداث کنند ولی متاسفانه بودجه کافی نداشتند برای همین انها تصمیم گرفتند ابتدا مطب کوچکی بسازند و سپس که پول کافی بدست اوردند کلینیک خود را احداث کنند سجاد و ارسوی هر دو در سن23سالگی ازدواج کردند هم اکنون انها دارای دو فرزند هستند ولی پولاد خان ازدواج نکرد تا سن27سالگی ودر سن27سالگی به اجبار اسکندرکبیر ازدواج کرد،اسکندر کبیر که مدرک دکتری خود را گرفته بود(در رشته مهندسی پزشکی)توانست استخدام شود و پول لازم را برای تبدیل ارزوهایش به واقعیت را بعد از طی12سال بدست اورد که البته نصف دیگرش را ارسوی با کارکردن در مطب بدست اورد،،بالاخره بعد از14سال اسکندر کبیر و ارسوی کلینیک خود را احداث کردند و انها برای استخدام پزشک از پولاد کمک خواستند چون پولاد دوستان پزشک زیادی داشت،پولاد چند نفر را به انان معرفی کرد،انها کادر پزشکی خود را تکمیل کردند و به پولاد دعوت کار در کلینیک را کردند ،پولاد در لندن مطب زنان و زیبایی را داشت،و چون با اسکندر دوست صمیمی بود چمدان خود را بست و راهی ایران شد،او بعد از فرودگاه به پیش پدر و مادر خود رفت و انان را غافل گیر کرد انان از دیدن پسرشان خیلی خوشحال شدند پولاد پس از دو روز از شیراز راهی تهران شد و در کلنیک سجادبیک و ارسوی خان مشغول کار شد حقوق ماهیانه پولاد خان خیلی بیشتر از انی بود که در قرار داد قید شده بود ولی باز هم بخاطر دوستی اش با اسکندر و ارسوی اعتراضی بخاطر کم بودن حقوقش نکرد،انها طی چندین سال همکاری بالاخره اسکندر و ارسوی در رابطه با شراکت بین انها تفرقه افتاد و انها تصمیم گرفتند که شراکت را به هم بزنند،انها کلنیک را به فردی به نام ک....سپردند و در ازای ان پولش را دریافت کردند و هرکه سهم خود را برداشت و کار جدیدی را اغاز کرد،پولاد(رضاکریمی)اینبار به المان سفر کرد و در انجا برای گرفتن فوق فوق تخصص خود تحصیل کرد،اسکندرکبیر هم که از فشار کار خسته شده بود تصمیم گرفت با همسر و فرزندانش به سفر برود،ارسوی نیز به دنبال کار خوب بود ولی متاسفانه موفق نشد،اسکندر در سفر خود درباره بحثش با ارسوی فکر میکرد,و به این نتیجه رسید که اشتباه از خودش بوده و تصمیم گرفت به ارسوی زنگ بزند و برای جبران او را به کاری در شرکت تجاری اش دعوت کند ارسوی هم بدونه چون و چرا پذیرفت،و سمت مدیر عامل بودن را اسکندر به او داد، طی پنج سال کار ارسوی تصمیم گرفت مستقل باشد برای همین فروشگاهی را بنا نهاد و مشغول کار شد،پولاد که فوق فوق تخصص خود را گرفته بود در المان مشغول کارشد که بعد از گذشت3سال اسکندر از او خواست که در شرکت تجاری به او کمک کند،پولاد اینبار قبول نکرد،ولی اسکندر دست بردار نبود،برای همین به شیراز رفت و از عمه خود خواست تا با پولاد صحبت کند شاید بخاطر او قبول کند(پولاد پسر عمه اسکندر است)وقتی مادر پولاد از او خواست،او پذیرفت و راهی ایران شد و در ایران یک شیفت در مطب بود و ضیفت دیگر در شرکت تجاری و به اسکندر کمک میکرد ولی متاسفانه انها رقیب بزرگی به نام الپر داشتند که هنوز هم دارند،البته اسکندر شرکت تجاری جدید خود را در سال1394ساخت و هم اکنون دارای دو شرکت است که شرکت قدیمی خود را میخواهد به فروش برساند،،،ارزوی موفقیت روز افسون را برایشان دارم،
منبع اصلی مطلب : اخبار و اموزش
برچسب ها : اسکندر ,ارسوی ,پولاد ,شرکت ,انها ,مشغول ,شرکت تجاری ,اسکندر کبیر ,برای همین ,تصمیم گرفت ,تصمیم گرفتند ,انها تصمیم گرفتند ,مشغول ادامه تحصیل
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : سجاد عفت پیشه